گیلاس خانومی
گیلاس خانومی
یه زن معمولی که دوست داره راحت زندگی کنه٬ دوسش داشته باشن ٬ دوسشون داشته باشه!
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 17 دی ماه سال 1385

یه چیز بگم نمی خندیدن ؟ صبی از خواب پاشدم رفتم جلوی اینه زیر ابروی سمت راستم رو تمیز کردم بعد وقتی خواستم بیام سراغ ابروی سمت چپ یهوی فک کردم چه کار بیهوده ای دارم میکنم ! دیگه کارم رو ادامه ندادم ... حوصله ام نگرفت !

از همونموقع هم نشستم روی کاناپه و دارم به جزوه هام نیگا میکنم.....

یه ساعتم بود همش پام میسوخت من حتی نیگا نکردم ببینم چرا میسوزه ... وقتی  قطرات خون روی فرش و دمپایم رو دنبال کردم رسیدم به دلیل سوزش پام !!

 نمی دونم چمه.... حس زندگی از وجودم رفته..... حتی حال نگاه کردن به لوازم ارایشم رو هم ندارم..... موهام اشفته !! دست خودم نیس... می خوام خوب باشم ولی نمیشه...حس میکنم خیلی کار بیهوده ایه....

مث کسی می مونم که یه چیز مهم رو گم کرده و حتی نمی تونه بهش فک کنه .... چه برسه دنبالش بگرده....

دوست دارم یه ساعت راحت بخوابم.... 

دوست دارم یه چیزی راحت بخورم....

دوست دارم دستم نلرزه....

دوست دارم باورش کنم....

دوست دارم همه چی برگرده به هفته پیش....

من همه چیم رو توی این اتفاق از دست دادم.....

دلم تنگه....

خدایا کمکم کن....  خسته ام....

حوصله تاییدیه ندارم برش میدارم....

خسته ام  خیلی خیلی.


یکشنبه 17 دی ماه سال 1385
میرزا کوچک خان جنگلی !

از حموم که امدم حال انجام هیچ کاری رو نداشتم همینطوری جلوی تلوزیون افتادم و گذاشتم موهام به هوای خودش خشک بشه .... نتیجه اش هم خیلی رضایت بخش بود   .... نشون به اون نشون که یه لحظه رفتم توی اتاق خواب اقای همسر یه نیگا بهم کرد گف همیشه دلم میخواست یه بارم شده میرزا کوچیک خان رو از نزدیک ببینم !   خوب تقصیر من چیه که چنین موهای دارم ! این اقای همسر هم حرف نمیزنه نمیزنه وقتی میگه یه ساعت من می خندم ! چن روز پیش موهام رو سشوار کشیدم ریختم توی صورتم یه طرفی .... همزمان سرمم پایین بود داشتم سعی میکردم زیپ کفشم رو ببندم .... یه لحظه دیدم اقای همسر امد پیشم گف علی بابا تو بلند شو من می بندمش ....

تصمیم گرفتم برای رهایی از فکر و خیال یه برنامه مفرح تفریحی شاد بریزم .... برا همینم یه برنامه توپ ریختم تا بلکه توی یه هفته اینهمه درس رو مرور کنم اگر خدا بخواد این ترم مشروط نشم   ! لازم به ذکره که شنبه ای که بیاد دو تا امتحان با هم دارم ! دوران خوش امتحاناتم امده   ! میدونم همتون دارین حسرتم رو میخورید ... دلتون بسوزه !  

دیروز من سردرد داشتم بازم و پدر اقای همسر هم هی میگفت چرا سر درد دارم اخه.... من اخرش بغض کردم که خود اقای همسر گفت به من شک کرده چن شبه نمی تونه بخوابه ..... بابای اقای همسر کلی برامون حرف زد و گف زندگی که سر زبون هاس رو اینطوری با بچه بازی خراب نکنید و خیلی چیزای دیگه..... حرفای پدر اقای همسر تموم شده.... رفتم توی اشپز خونه مادر اقای همسر میگه دختر هزار بار بهت میگم سیاست داشته باشه .... یه بچه بیار بگذار سرش گرم شه  !!! ( به این میگن یه تیر و ۲۱۴۳۸۷۱۴۴ نشون رو با هم زدن !!! )

صب مامانم زنگ زده میگم سلام ...میگه علیک سلام .... میگم خوبی ..میگه ممنون تو خوبی.... میگم هی بد نیستم.... میگه چیکار میکردی.... میگم درس می خوندم .... میگه اه این درس تو کی تموم میشه ما ارزو به دل بچه شما موندیم ! با خنده زورکی میگم ای بابا وقت گیر اوردی بچه می خوام چیکار .... میگه همینه دیگه همیشه به فکر خودتونید و بعدشم گف کاری نداری   ! گفتم نه مرسی بابت احوال پرسی جدا به روحیه نیاز داشتم !  

می خوام یه اگهی بدم مجله خانواده بابت داشتن چنین مادری و مادر شوهری از مردم ایران تشکر کنم !

قبلا در مورد دندون های عزیزم که براتون گفته بودم  ! همون پست ادامسم کو ؟ ....  جدیدا دارم به معجزات دیگه ای دس پیدا میکنم.... مثلا فهمیدم وقتی چای می خورم یکی از دندون های ردیف بالا سمت چپ ( افرین دقیقا همون ! ) دچار سوختگی حاد میشه !! بعد اب یخ که می خورم باید تن دندونهای سمت راستم ردیف پایین پلیور بپوشونم   ! تصمیم گرفتم یه فن توی دهنم کار بگذارم که هوا رو معتدل نگه داره !  

چن وقت پیش یه مقاله در مورد اخرین متد تربیتی خوندم توش نوشته بود برای بر انگیختن اشتیاق بچه به کار خوب پوئن مثبت بهش بدیم...مثلا یه جدول درست میکردن و می نوشتن مسواک زدن و سر ساعت خوابیدن و اینا بعدشم اگه بچه هر کار خوبی انجام میداد یه ستاره ای ..گلی چیزی براش جلوی اون کار انجام شده میگذاشتن تا بچه تشویق بشه .... منم صبی برا خودم جدول کشیدم و کارهای روزم رو نوشتم به اضافه اون مقدار درسی که باید امروز می خوندم  .... بعد با چنان شوق و ذوقی اون کار رو انجام میدادم که حد نداشت و بلافاصله می امدم با ماژیک رنگی اون خونه رو پر میکردم  ...  انقدر ذوق مرگ میشدم   ! راستش از برنامه ام جلو هم افتادم  !!! بالاخره راه خر کردن خودم رو پیدا کردم !!

ای وای دیدی یادم رفت اون لینکی که گفتم رو بگذارم !!!!  


 پی نوشت ۱:دارم یواش یواش میام وبلاگتون .... الان چون برنامه ریزی درسی دارم وقتم کمتره اگه دچار اون بیش فعالی نوشتاری نشم  !!!! تا بعد از امتحانا یعنی ۴ بهمن نمی تونم به کامنتها جواب بدم بعدش انشاءالله می جوابم ... ولی کامنت وبلاگم رو تاییده دار میکنم چون دوستانی بودن که گاهی درد دل می کردن و دوست نداشتن نوشته هاشون عمومی بشه.... 

پی نوشت ۲: چن تا ایمیل دارم که نتونستم بازشون کنم....فردا دوبازه تلاش میکنم و رسما از صاحبانشون تشکر میکنم..

قربون همگی ....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 64658


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...