گیلاس خانومی
گیلاس خانومی
یه زن معمولی که دوست داره راحت زندگی کنه٬ دوسش داشته باشن ٬ دوسشون داشته باشه!
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 15 دی ماه سال 1385
درد دل

به خدا اگه ۵ سال پیشم وبلاگ داشتم یه دهم اون ضربه رو نمی خوردم..... خودتون نمیدونید چه تاثیری داره این حرفا و این کامنتا... از ته دلم ممنونتونم..... ممنونم.

اره راس میگید من با نوشتن اروم میگیرم..... نمی تونم بشینم برا کسی درد دل کنم ولی حداقل اینطوری شاید کمی سبک بشم.... برای بار دوم میشه گفت له شدم..... خرد شدم و صدای شکسته شدن غرورم رو شنیدم ! دیروز زیر سرم بودم...... هیچی از گلوم پایین نمیرفت.  یه احساس پوچی وحشتناکی دارم که حد نداره. همش با خودم میگم اینهمه از خوبی زندگیم میگفتم ! اینهمه از محبتاش میگفتم ! برای همه یه زندگی زیبا ترسیم کرده بودم !!! به خدا بود  ... واقعا زندیگم قشنگ بود ...  من نمیدونم چرا اینطوری شد ! چرا باز یه زن امد تو زندگیم ! مگه من چی کم دارم ! اخه خدا لعنت کنه زنی رو که حاضر میشه بیاد و اینطوری وارد زندگی یکی دیگه بشه !!  دلم شکسته ...خیلی شکسته .... از اونروز همش دارم خودم رو میزنم اینور و اونور !! اخه کجا رو دارم برم اگه نخوام بمونم خونه خودم ؟ اگه غرورم شکست به کی می تونم بگم ؟ دلم برا خودم میسوزه !کاش پدری داشتم که اینطور موقع ها پشتم می ایستاد و میگفت اخه دختر من چی کم داره؟ اخه مگه با همه چیت نساخته ؟ مگه هر چی بود و نبود دهنش رو نبست ! گفتن صداش در نیامد .... گف ولش کن زندگیم مهمه و باز اخرش این !

۵ سال پیش در عرض یه شب نصف موهای سرم سفید شد ! ولی تنها کسی که پشتش ایستاد خودم بودم.... حتی خانواده خودشم حرفاش رو باور نکردن..... اون موقع از سادگی گیر یه ادم حرفه ای افتاد ....

بازم اتفاقی فهمیدم ! انقدر اتفاقی و که انگار قرار بود فقط من اون پیغام رو بشنوم ! اولش انکار کرد و صداش رو برد بالا که داری به من تهمت میزنی ! بعد یهوی همه چی مث تیکه های پازل با هم مچ شد ! اونوقت که بهش گفتم فقط با حیرت نیگام کرد ! داشتم میرفتم بیرون ایستاد بود جلوم و میگفت نمیزارم بری.... تو به من بی اعتماد شدی ‌! به خدا این نیس.... به خدا اون داره مزاحمم میشه.... میگم این میگه اون...میگم فلان میگه بیسان....

نمیتونم باور کنم ! میگه دوستم داره ....میگه بدون من نمی تونه نفس بکشه ... میگه وقتی من خوابم زندگی تو خونه نیست...  میگه می خواد برام  پی ۹۰۰ بخره....  میگه میخواد ماشین به اسمم کنه....  میگه دل خوشی من تویی !

نمیتونم باور کنم !

الان اگه میره بیرون ٬ به تلفن جواب میده یا .... فک میکنم برا اونه !  فک میکنم منو دوس نداره !

دیگه نمی تونم بهش اعتماد کنم .....

دلم میخواد بدونم این دختره کیه؟ چه شکلیه؟ بهش میگم میگه انگشت کوچیکه تو هم نمیشه..... میگم پس چرا میگه به خدا چیزی نیست اون داره اذیتم میکنه.....

زن قبلی سفید و چاق بود...سینه های بزرگ داشت ! یه دهن گشاد داشت و وقتی حرف میزد تو صداش پر از ناز بود ....  یه زن متاهل که بچه ده ساله داشت ..... اولش قرار بود اقای همسر بهش چن تا کتاب معرفی کنه اخرش زنگ میزد میگفت یا ماهی ۱۰۰ تومن به من میدی یا به همه میگم این با من رابطه داشته ! وقتی من امدم وسط و وقتی زنگ میزد گوشی رو بر میداشتم قطع می کرد و بلافاصله شوهرش زنگ میزد به من ! یک سال تمام بحث و جدل بود تا دست از سرمون برداشتن... البته بعد از اینکه گندش توی تمام فامیل در امد و باعث شد تا یه سال بعد خونه هیچ کسی نریم !

توی این چن سال کم زندگیم به اندازه چهل سال تجربه دارم ...فقط من موندم اخه این بشر حیا نداره ؟ بازم !!!! بازم سر انسان دوستی داره زندگی رو به گا میده !!!! این کارش باعث شد که دیگه بیفتم دنبال خرید خونه و اگه یه بار دیگه تکرار کنه ترکش میکنم ...  من ازش طلاق نمیگیرم ...گرچه منم بخوام بگیرم اون نمیده ! ما برای نفس کشیدن هم به هم نیاز داریم !! اون تجربه بزرگ باعث شد بیشتر به  هم نزدیک بشیم ... و نمی تونم دروغ بگم یا اصلا انکارش کنم من واقعا دوستش دارم ! مرد خوبیه ...واقعا خوبه.... حتما منم اشتباهی داشتم ! ولی اخه چطوری میشه وقتی اینهمه ارامش توی خونه ما هست یهوی اینطوری بشه !!  نمی فهمم !

دو روزه گوشیش رو میگذاره خونه و میره بیرون....  میخواد به من بگه چیزی نیس ولی اصلا اینا برام مهم نیس..... باورتون نمیشه انقدر مغرورم که دیگه هیچی بهش نگفتم از همون روز.... اصلا نمی خوام حرفش رو بزنم ولی از درون دارم میترکم !! اخه کیه؟ کی امده ؟ چرا امده ؟ من خیلی تیزم .... باور کنید اگه یه زن معمولی بود محال بود از روی دو کلمه حرف بفهمه اصلا چنین چیزی هست ولی من فهمیدم !  خودشم میگه ... دو بار از روی تعجب بهم گفته واقعا تو خیلی عجیبی !! اخه از کجا فهمیدی؟

نمی خوام دل خودم رو گرم کنم یا کسی رو گول بزنم ولی اگه واقعا قضیه جدی بود من می فهمیدم ! غیر از زرنگ بودن من امیر هم کمی تابلوه ! چون این کاره نیس..... می تونم قسم بخورم اگه به حال خودش بگذارنش اصلا دنبال این چیزا نمیره ....  می دونم که میان طرفش ....

ضربه روحی بدی خوردم ولی میدونم بهتر میشم.... میدونم بازم میشم همون دختر سابق .... من عادت کردم زمین بخورم و بلند شم بایستم و به روی خودم نیارم .... فقط یه زخم دیگه میاد روی زخم های که کسی نمی بینه ....

حس بی اعتمادی بده....  خیلی بده....  هیچ رو باور ندارم .... نه محبتش نه حرفاش نه بوسه هاش .... هیچی هیچی !  باید همه چی از اول ساخته بشه.... تا بازم چن وقت دیگه بزنه و ویرونش کنه ! ولی دیگه دفعه دیگه توی این خونه نمی مونم .... میگذارم و میرم .

نمیدونم دارم برا شما می نویسم یا از خودم تعهد میگیرم یا امیر رو تهدید میکنم !!! این روزا پاک قاتی هستم ! تصمیم گرفتم نگذارم کسی متوجه بشه ... دو شبه مامانم زنگ میزنه و من از درد میگرن نمی تونم باهاش حرف بزنم ! صبا هم نمیدونم چرا صدام میلرزه ! کلا حالم خوب نیس.... وقتی سردرد میگیرم به صدا و نور حساس میشم و همش خوابم ! در حالی که با روسری چشمام رو بستم و همش فکر میکنم فکر میکنم فکر میکنم ! داره روحم رو میخوره ! همه این مشکلات با این قضیه رو نشده..من خیلی مشکل دارم ! خیلی گاهی فک میکنم اخه خدا چقدر به من ظرفیت داده !!!!! مگه من غیر از این هیکل نصفه ونیمه و پر دردم چی دارم که باید اینهمه تحمل کنم  !! از دیشب دست چپم داره درد میکنه تا همین الان ! مفصل هام داره از هم جدا میشه ! وقتی عصبی میشم مث این یخچالهای میشم که درش رو باز میکنی موسیقی پخش میکنه ! همه جام قاتی شده ! الان فقط مونده یه نفر که سرما خورده از بیست کیلو متری خونه ما رد بشه تا من به علت ابتلا به حصبه بمیرم ! البته من اول همون سرما خوردگی رو گرفتم ..بعد انفلانزا مرغی ٬ انفلانزا چچنی ٬ انفلانزا افغانی بعدش جنون گاوی بعدش تب مالاریا و راشتیسم ... سیاه زخم ٬ یرقان و اخرشم ایدز و دلیل مرگم هم همون حصبه هستش!

به قول داداشم ما رو تو گور هم بگذارن باز داریم مسخره بازی در میاریم !! اینم از حال من چشمام پر اشکه و اینا رو می نویسم ! ببخشید من یکمی زیاد پرت و پلا گفتم اصلا تمرکز ندارم نمیدونم چرا !!! قبل هم نداشتم الان شکر خدا بدتر شدم !

واقعا خیلی بدبختم ! خیلی ! دیدید کسی تو خنده گریه کنه ؟ من این قدرت رو دارم که توی گریه هام هم باز گریه میکنم !

باور کنید کامنتهاتون نعمت بود !! خیلی بهم کمک کرد ... خیلی. مچکرم.... همتون رو دوس دارم..دعا کنید زودتر بشم همون ادم بی عاری که بودم ! دعا کنید!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 64657


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...