اقای همسر کلا توی زندگیش پسر خوب و با شخصیتی بوده.... هر جا میرم همه ازش تعریف می کنن ... فقط خودش گاهی تو خاطراتش میگه یه بار دوستش میره دسشویی اقای همسر میره شیر فلکه رو می بنده بعدش بیست دقیقه تمام صبر میکنه و وقتی دیگه دوستش به گریه افتاده بوده میره از سماور توی ابدار خونه دبیرستانشون اب جوش میاره برا دوستش...
میگه تا یه هفته بعد دوستش موقع راه رفتن یه پاش رو میگذاشته اینور حیاط یه پاش رو میذاشته سر کوچه !!
همه میگن بچگی ارومی داشته ولی توی خاطرات کودکی میشنوم که وقتی با داییش دعواش میشده به داییش فحش خواهر ومادر میداده !! یه بارم توی دعوا با داییش پاش رو میگیره و تا سر کوچه رو اسفالت میکشدش !! میگه حتی لباس داییشم روی اسفالتها رفته بود چه برسه به پوست !! 
مامانش میگه سرگرمی بچگیش این بوده که با گوش کوب ماشینهای که پدر بزرگش از ایتالیا می اورده و همه حسرتش رو داشتن رو میزده له میکرده و سعی میرده دوباره سر هم کنه البته وقتی به نتیجه نمیرسیده میرفته سراغ بعدی ! 
میگن علاقه عجیبی به شوت کردن هر چی که جلوی پاش بوده داشته !
اگه همه پسرا یه دونه از اون عکسای بدی دارن که پدر و مادر لختشون میکردن وعکس می انداختن اقای همسر برا هر سالش یه دونه داره !! میخوای به لقاء الله برسی یه دونش رو بیار جلوی چشمش !! 
|