گیلاس خانومی
گیلاس خانومی
یه زن معمولی که دوست داره راحت زندگی کنه٬ دوسش داشته باشن ٬ دوسشون داشته باشه!
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
یکشنبه 3 دی ماه سال 1385
گریه ...

قبل از هر چیزی از شقایق ٬ نارنج و سبک وزن عزیز مچکرم .... شقایق جان که نوشته خیلی هم قشنگ نوشته.... سبک وزن عزیز هم نوشته اونم در نوع خودش جالبه.... نارنج هم که نمی دونم چی قرار بود بنویسه که من قبلا ننوشتم.... برا اون عده از دوستان که نمیدونن باید بگم که من و نارنج عزیز توی یه ماه و یه روز به دنیا امدیم ! البته با ۱۰ سال اختلاف سن.... این خیلی جالبه که یکی دقیقا همون حسی رو نسبت به روز تولدش داره که تو داری! و جالب اینجاس که حالا چه عجیب چه نا عجیب با نارنج من ۶ نفر رو میشناسم که دقیقا همون ماه و همون روز به دنیا امدن .... البته باقی همه پسر بودن و فقط نارنج توشون دختر بود ! توی فامیل من معروف بودم به اینکه با به دنیا امدنم نسل دخترا رو بریدم ...بعد از من ۱۷ سال هیچ دختری به دنیا نیومد توی فامیل ! وجود نارنج باعث میشه من خوشحال بشم که چه عجب یکی از ما ترسید ! (مراجعه شود به سریال باغ مظفر اون قسمتی که هیچکی از روح خان قلی خان نمی ترسید ! ) البته دوستان اونطرفی نمیدونن این چه سریالیه ولی به زودی شب خیز براتون میاره...  

راستش وقتی من اسمم رو توی وبلاگ سیروس دیدم وظیفه خودم دونستم بنویسم .... مطمئنن برا اون فرقی نمیکرد من چی می نویسم .... همونطور که برا من فرقی نمیکرد دوستان چی مینویسن  ... این وسط یه چیز دیگه مهم بود... به این میگن بازی یلدا... توی بازی همیشه یه عده بازنده میشن یه عده برنده.... میشد خیلی ساده با نوشتن چن خط حتی معمولی از کنار این قضیه گذش خوب طبیعیه چون اسمش بازی بود... همیشه یه عده بازی رو جدی میگرن مث من یه عده فقط به صرف بازی مشغولش میشن .... به هر حال.... هر کی نوشت من رو خوشحال کرد هر کی هم ننوشت ...

چن وقته یه موضوعی من رو خیلی به خودش مشغول کرده... اونم قضیه وسیله دفاعی زن هاس !! اشتباه نکنید منظورم چنگ و دندون نیس ....منظورم گریه اس   ... من نمی دونم چرا با تمام بی احساسیم انقدر نسبت به گریه بی دفاعم ! یه موقع های واقعا دست خودم نیس و وقتی دارم حرف میزنم همینطوری اشکام جاریه ! تا کوچکترین دردی تو بدنم میاد اشکام در میاد ! تا صحنه ای غم انگیز باشه اشکم رو در میاره ! صحنه های معنوی اشکم رو در میاره ! یه موقع های دارم فک میکنم می بینم دارم گریه میکنم !! البته خوب من به همین راحتی هم می خندم ولی خوب خنده کجا گریه کجا !! از همه عجیب تر اینه که یه موقع های با شنیدن صدای قران یا اذان گریه ام میگیره !! توی ختم ها مث فامیل درجه یک گریه میکنم ...بالا سر مریض گریه میکنم ....  کوچکترین حرفی هم که بهم بر بخوره باعث بغض و گریه ام میشه !! مثلا از همین بعد از ظهر من بغض دارم !! یه موقع های تو دلم میگم ای درد بگیری خوب چه مرگته هی زر زر میکنی !! ولی خوب اگه دل من ادم بود که مشکلم گریه نمیشد !!

خیلی اوقات از دست گریه کردن خودم حرصم گرفته ولی چن بارش که یادمه خیلی عصبیم می کنه ! یه نمونه برا زمانی بود که میرفتم دکتر!  اسمش یادم نیس ولی یه مدت طولانی تحت نظرش بودم مطبش تو ساختمان پردیس بود تو شهرک  ... واقعا نمی فهمیدم من چرا هر وقت میرفتم  تو مطبش گریه ام میگیرف !

جای بعدی که به خاطر گریه کردن اعصابم بهم ریخت پیش دکتر باقر دوست بود ! بچه های زبان میشناسنش... و میدونم چه ادم جالبیه ! یه بار من توی امتحان شفاهی به خاطر یه سوال زدم زیر گریه و استاد هم همینطوری نیگام کرد بعد گف اگه همین الان گریه ات رو تموم نکنی میندازمت ! من گریه ام شدیدتر شد ... از اون به بعد هر وقت منو می بینه لبخند میزنه ! البته منم ننداخت !

اما بدترین باری که گریه ام گرفته برا موقعی بود که با راننده اژانس دعوام شد ! من خیلی با اژانس رفت وامد میکنم به طوری که من رو از روی صدام دیگه میشناسن و نیازی نیس کد اشتراک و اینا رو بگم.... تا همین اواخر هیچ مشکلی نداشتم بااین اژانس تا اینکه یه روز یه پیر مرد رو فرستادن که خیلی بد عنق بود.... منم اصولا عادت ندارم با راننده حرف بزنم...ما هر دو تو سکوت بودیم تا زمانی که رسیدیم به خیابون مازندران ! این خیابون توی طرحه ولی خوب هیچ وقت هیچ پلیسی اونجا نیس و بچه ها راحت ماشین میارن و من تو این سه سال یه بارم ندیدم به خاطر طرح بودنش اونجا بایستن ...یه مسیر طولانی هم هسش و واقعا پیاده بخوای بری یه ربع وقت میگیره...منم به امید اژانس یه جوری میام دانشگاه که دقیق برسم سر کلاس.... اقا ما به سر این خیابون که رسیدیم پیر مرده زد رو ترمز گف منو بکشی هم نمیرم این تو !!من هر چی گفتم بابا به پیر به پیغمبر اینجا الکی طرحه گوش نداد !! همشم میگفت من ۱۳ هزار تومن جریمه بشم تو میدی؟ منم در حال انفجار بودم .... بغض کرده بودم کرایه ماشین رو دادم بهش و امدم بیرون.... علی رقم عصبانیتم در رو اروم بستم ولی بعد مث سگ پشیمون شدم که چرا در رو نکوبیدم بهم و یه لگدم بهش نزده بودم ... پیره مرده رف منم فقط یه لحظه شماره پلاکش رو دیدم.... باید به کلاس میرسیدم و برا همینم تند تند داشتم میرفتم به سمت دانشگاه و به زمین و زمان فحش میدادم که یهوی تصمیم گرفتم به اژانس زنگ بزنم و حداقل دو تا فحش بدم دلم خنک شه !! زنگ زدم به اژانس تا پسره گف بفرمایید من گریه ام گرف   باگریه گفتم اقا شما مگه در قبال مسافرتون مسئول نیستید ... گف چرا خانوم مگه چی شده...گفتم پس چرا این رانندتون منو وسط راه پیاده کرد   !! پسره گف غلط کرده ؟ کی بوده ؟ اصلا تو چرا از ماشین پیاده شدی؟ کرایه که بهش ندادی؟ بعدم شروع کرد بهش فحش دادن  .... منم از اینور داشتم گریه میکردم ! هر کی رد میشد با خودش  فک می کرد پای چه مسئله عاشقانه ای در میونه که اون اونور اینطوری داد میزنه این اینور اینطوری اشک میریزه ! !!!    ...

شبش تو خونه بودم که زنگ زدن خونه و از طرف اژانس عذر خواهی کردن ازم !!

شکر خدا تا این اواخر کمی تونسته بودم به خودم مسلط بشم که باز یه اتفاق باعث شد من بازم به خودم بگم واقعا خاک بر سرت گیلاس!!!

چن روز پیش زنگ زدم به اژانس !! بهم گف تا شما بیاید پایین اژانس دم دره !! من هم از اونجای که زنگمون خرابه و اگه کسی مبایل نداشته باشه نمی تونه بیاد خونمون...گفتم برم پایین که اگه امد نیازی به زنگ زدن نداشته باشه ! ( تو خونه ما هر چی خراب بشه با تاریخ می پیونده ! ) ... من ساعت  ۶:۱۵ رفتم پایین دقیقا ساعت ۷ ماشین رسید !! و من تو این مدت سه بار زنگ زدم به اژانس و هی به من گفتن الان میاد الان میاد !! اخرش باز همون پسره که گریه میکردم براش گوشی رو برداش و وقتی گفتم من الان ۴۵ دقیقه اس منتظر اژانسم گف خانوم شماره زوج نداشتیم برا همین طول کشیده الان میاد دیگه.... چن لحظه نگذش دیدم یه پژو پیچید تو کوچه و من سوارش شدم... البته باید بگم به محض نشستن تو ماشین گریه ام گرف   !!! البته نه از اون های های ها...اروم و فقط اشکام میامد.... پسره که گف خیلی وقته بیرون ایستادید از رو صداش شناختمش !! من سه ساله دارم از این ماشین میگیرم و بعد از سه سال خودش رو دیدم !! تا رسیدن به مقصد هیچ نگفتیم وقتی خواستم پولش رو بدم قبول نمی کرد اخر با زور دادمش و وقتی پیاده شدم دیدم شماره اش فرده !!

و در نهایت ! ( از بس تو مقاله های که برا کلاس اقای ایکس می نویسم نتیجه گیری کردم اینجا هم همش دارم به نتیجه اخرش فک میکنم ! ) خوب با توجه به متن بالا نتیجه میگیریم که ما همیشه باید محیط زیستمون رو پاکیزه نگه داریم !

قربون همگی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 64660


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...