چه جالب !! من تا حالا نمیدونستم همچین کاری هم میشه کرد !! (یکی نیس بگه خوب تو اصلا چی میدونی!! ) راستش جناب سیروس اسمم رو برده و خواسته که ۵ تا نکتهای رو تا حالا هیچ کی نمیدونسته رو بگم... البته از خودشم همچین چیزی خواستن و منم ممکنه از یکی دیگه بخوام ! خوب راستش باید کمی فک کنم چون من هر روز دارم اینجا از خودم میگم و چیز نگفته کم دارم !! صب کن .اومممممممممم !! خوب :
۱ ـ علی رقم علاقه زیادی که به خانواده خودم و اقای همسر دارم همیشه دوس داشتم تنها زندگی کنم و برا خودم کتاب بنویسم و سیگار بکشم و هر وقت که دلم خواس بزنم بیرون و برم مسافرت های یک نفره ! دلم میخواد تنهای برم رستوران و درهین غذا خوردن مردم رو تجزیه و تحلیل کنم و بعد بیام و بنویسمشون ! از نود درصد افراد فامیل خودم و اقای همسر خوشم نمیاد !
۲- علی رقم نوع نوشتنم و حرفای که میزنم ادم جدی و تا حدی بی احساس هستم. تعداد دوستت دارم های که گفتم به انگشت دست هم نرسیده به عوضش با کارم و نگاهم عشق و علاقه ام رو نشون میدم ! و جالب اینجاس که اگه صب تا شبم بهم بگن دوستت دارم روم اثر نمیگذاره ولی یه نگاه عاشقانه یا یه تماس بدنی قبلم رو میلرزونه ! اگه کسی رو از ته قلبم دوس داشته باشم هیچ وقت فراموشش نمیکنم ! همونطور که عشق زمان ۱۷ سالگیم رو نتونستم فراموش کنم !
۳ - علاقه خیلی زیادی دارم که به فقرا کمک کنم و گاهی وقتی دستم خریده و یه گدا میاد طرفم احساس خجالت میکنم و دلم میخواد هر چی دارم و ندارم بدم بهش... خیلی اوقات دیدن یه بچه که داره چیزی می فروشه یا یه پیرمرد که نشسته و داره نون خالی میخوره گریه منو تو خیابون در اورده ! اینطور مواقع همه اعتقاداتم نسبت به خدا میره زیر سوال! یکی از بزرگترین ارزو هام اینه یه بچه رو از پرورشگاه بیارم و بزرگش کنم.
۴ - عاشق دنبال کردن قتلهای زنجیره ای هستم و از صفحه حوادث روزنامه بیشتر از همه جاش خوشم میاد ! هر چی قتل فجیع تر باشه من بیشتر لذت می برم ! البته بدون عکس و فقط با تجسم خودم ! با وجود این روحیه خشنم از سوسک ٬ امپول و اخم اقایون به طرز فجیعی میترسم !!!
۵ - خیلی به نظر خودم اهمیت میدم به حدی که مطلق العنان هستم و اگرم نظر کسی رو بپرسم بیشتر برا خالی نبودن عریضه هستش و در اصل اصلا برام اهمیتی نداره چی میگه ! از انتقاد فراری هستم و گوش شنیدن نصیحت ندارم ! اعتماد به نفسم خوبه و بعضی اوقات به شدت از قیافه خودم خوشم میاد بعضی اوقاتم اصلا دوستش ندارم ! نمیدونم اسمش رو چی میشه گذاش ولی به دلیل ترس از رد شدن هیچ وقت در دوستی پیش قدم نمیشم ... همیشه طرف مقابل سر صحبت رو باز کرده و برا دوستی جلو امده. میشه گف به نوعی منزوی هستم !
و در اخر لازمه یه توضیح کوچیک بدم اونم اینه که من دو تا شخصیت دارم....یه شخصیت وبلاگی و یه شخصیت اجتماعی و حقیقی ... این دو تا شخصیت خیلی با هم فرق میکنن ... و جالبه اینم بدونید که من خیلی خیلی دمدمی مزاجم ...البته دس خودم نیس اگه بخواید منو کامل بشناسید باید برید یه دونه از این کتابهای جیبی متولد اسفند ماه رو بخرید تا ببینید واقعا چقدر حقیقت داره !! ماه تولدم به شدت روم افتاده !! برا همینم ادم بی ثباتی هستم... چون دو تا ماهی در دو جهت مخالف دارن تو روحم حرکت میکنن برا همینم یه دقه با یه چیزی موافقم دقیقه دیگه مخالف ! یه چیزی یه لحظه شادم میکنه دقیقه بعد همون چیز غمگین !!
از اونجای که با نوشتن این مطالب نه فوت کردم نه درد داشت و نه اتفاقی برام افتاد و فقط خیلی جالب بود ....اسم ۵ یا ۶ تا وبلاگ دیگه رو می نویسم که اگه دوس داشتن ادامه بدن.... دوسم نداشتن که هیچ اتفاقی نمیافته...
۱- سبک وزن
۲ - نارنج
۳ - دریای سرخ سرخ
۴ - خروس بی محل
۵ - سلام بابای
۶ - تمام نا تمام من
سایر دوستان هم اگه بنویسن منو خوشحال میکنن ... چون فقط چن تا محدود میشد اسم برد بقیه رو نگفتم و گرنه دوس دارم برا همه رو بدونم
|