پیشا پیش بگم که اولا حتما اف بخونید.. بعدشم که این پست کمی فرق میکنه.... یکمی شکل اون پست همسر داری ملودیه ( وای خانومی چقد دلم برات تنگه !! )
راستش حس نوشتن نداشتم....برا همینم ترجیح دادم برم یکمی وبلاگ گردی.... اگه حقیقتش رو بخواید خوندن وبلاگهای که برای متاهلینه برام جالبتره..مخصوصا اگه خانوم نویسنده اش باشه... دو تا وبلاگ کشف کردم که چند تا چیزش برام خیلی جالب بود... یکی اینکه فعل ها برام نا اشنا بود ... مثلا من میگم برنج رو دم کردم اونا میگن برنج رو دم دادم..... چای رو دم دادم... ظرفا ناشسته بود.... برام جالب بود ...بعدشم اینکه این دو تا خانومی که وبلاگشون رو خوندم انقدر مث خودم ریز مطلب می نویسن که خودم خیلی خوشم امد... یکی تازه عروسه و همه چیز زندگی براش جالبه و البته روتین... اون یکی تازه عروس نیس ولی سابقه منم نداره ... من در زمینه همسر داری ید طولانی دارم مادر ... جالبه هر کی هم منو می بینه به زور و با منت و با کلی ایشششش و اوشششش قبول میکنه من متاهل باشم ...دیگه تعداد سالهاش رو بگم کف میکنن .... اره میگفتم اون خانومی که تازه عروس نبود خیلی غصه دار می نوشت ... البته من به یه نکته جالب پی بردم... اینکه از هر چی شاکی بود بعد یه نکته مثبت دقیق درمورد همون نوشته بود... به نظرم اگه از دید شخص دیگه ای به مطالبش نیگا میکرد متوجه میشد که زندگی معمولی و خوبی داره ... به هر حال جالب بود و باعث شد حسم برگرده ... اها یه فرق خیلی اساسی هم بین نوشته های ما بود.... اونم طنز توی نوشته های منه !! ... به هر حال منم دلم میخواد یه موقع های بشینم این پشت و بنویسم که از صب چه کاری کردم... خیلی معمولی مث همین پست قبل... راستی بین پست های ما سه تا خانوم یه چیز مشترک بود !!! چونه گرممون ... منم الان هوس کردم یه چیزای بگم... تقریبا تو سبک اونا .... والا از اونجای که من هفت سال سابقه دارم (قبلا دزد بودم الان معتادم ) ... شاید بتونم یه چیزای بگم که به درد دو نفر خورد...
تا اینجا هر چی نوشتم از شلختگی و هنر نداشته اشپزی و پاچه گیری و اینا گفتم.... خوب من نه ٬حتی اگه خود شما هم برید به بچه یه ماهه این خصوصیات رو بگید به زبون میاد که اخه اینو چطوری طلاق ندادن تا حالا . ... خوب دلیل منطقیش می تونه این باشه که من واقعا به اون بدی که میگم نیستم.... صبورم..... سرعت کاریم بالاس.... وقتی بخوام بهترین و خوشمزه ترین غذا رو در ظرف مدت کم اماده میکنم .... هر چند روز یه بار میرم بیرون و گل می خرم میگذارم تو گلدون ... برا همسرم وقت میگذارم ... بهش توجه میکنم ... و....
اا من چند تا نکته مهم .. خیلی مهم رو در مورد همسرم رعایت میکنم که باعث میشه وقتی که خونه کثیف... غذا نداریم و منم عصبانی هستم اون اوضاع رو بدتر نکنه و منو درک کنه..... منو دوس داشته باشه و ...
۱ - اینکه من بعد از دو سال اول زندگی به این نتیجه رسیدم که بهتره همسرم رو همونی که هست بپذیرم ... نه اون چیزی که خودم می خوام....
۲- به خانواده اش احترام گذاشتم و اگر احیانا اتفاقی افتاد اجازه دخالت به اقای همسر ندادم....
۳ - وقتی اقای همسر دوس داشته کنارش باشم .. بودم... حتی موقع دیدن فوتبال یه کتاب دستم گرفتم و کنارش نشستم و وقتی اقای همسر با هیجان گفته وای این گل رو ببین با اینکه خیلی علاقه نداشتم گل رو دیدم تازه تفسیر هم کردم...
۴ - وقتی اقای همسر عصبانی بوده سکوت کردم تا عصبانیتش فروکش کنه... گذاشتم بشینه تلوزیون ببینه .... یا بره حموم و وقتی امده با هم حرف زدیم....
۵ - وقتی میدونم دوس نداره من زیاد پشت کامپیوتر باشم یه طوری برنامه ریختم که وقتی اون هس بیشتر جلوی چشمش باشم... یا وقتی خودم دوس دارم پشت کامپیوتر باشم به فوتبال نیگا کردن واخبار دیدن اون گیر نمیدم.... به هر حال اونم علایق خودش رو داره !!
۶ - همیشه ظاهر خونه رو تمیز نگه داشتم....
۷ - وقتی کمکم کرده حتما ازش تشکر کردم و هیچ وقت ازش نخواستم کاری بکنه.... برا مثال حدود بیست روز بهش هر شب یه تذکر دادم که عزیزم می خوام سیستم مبلا رو عوض کنم و سنگینه و من نمی تونم... کمکم میکنی ؟...گفت باشه فردا امدم حتما کمکت میکنم... بیست روز منتظر این فردا شدم و اخر سر درسته سختم بود ولی خودم انجام دادم .... تازه بعدشم کلی دعوا شنیدم که چرا تنهای تکونشون دادی اینا هم وزن خودته و کمرت فلان میشه... راستش دلم میخواست بزنم تو گوشش و بگم اخه مرتیکه من بیست شب منتظر شدم تو کمکم کنی و نکردی حالا تازه دعوام هم میکنی !!! به جاش گفتم حالا به نظرت چطور شده ؟ خوبه؟ گف عالیه ... فقط کاش میگذاشتی من بیام...من نگران کمرتم.... بعدشم یه شب خوب رو داشتیم تازه من کلی از سیستم جدید راضی بودم... بعدشم که اخر شب می خواستم برم حموم رو بشورم .. اقای همسر تا متوجه شد امد منو از حموم انداخت بیرون و حموم رو مث گل تمیز کرد.... البته سیر بده سرکه بده سر جاش بودا !!!
یه چیز خیلی جالبه ... وقتی اقای همسر یهوی تصمیم میگره ظرفها رو بشوره انقدر سر و صدا میکنه تا من برم و بهش بگم عزیزم بیا اینور خودم میشورم.... اونم بگه حوصله ام سر رفته بود گفتم ظرفا رو بشورم و منم بگم ممنونم... خیلی لطف میکنی.... و اقای همسر هم با غرور برام ظرفا رو بشوره و تازه خوشحال هم باشه....
۸ - هر وقت ازم کاری خواسته حتی اگه داشتم از خستگی می مردم بازم گفتم باشه...مثلا بارها شده امدم بخوام ..میدونید که من صبا تازه شبم میشه !! یهوی اقای همسر بیدار شده و گفته من برا فردا لباس اتو کرده ندارم.... از جام بلند شدم لباس رو اتو زدم و وقتی رفتم بخوابم اقای همسر کلی بوس و اینا که دستت درد نکنه.... ( یعنی اینکه من می دونم تو سختت بود ولی برام انجام دادی)
یه چیزی بگم که خیلی مهمه .... این دوستت دارم و عزیزم و جانم ... خیلی تو زندگی تاثیر گذاره.... شاید فک کنید بعد از یه مدت عادی میشه ولی اگه دقت کنید فقدانشم بد جوری اذیتتون میکنه !!!
قبلا هم یه بار گفتم بازم میگم اینکه وقتی مشکلی برای همسرتون پیش میاد حداقل حداقل شما همراهش باشید.... حالا نمی خواد برید پشتیبانش بشید همون همراهش بشید.. هیچ وقت مقابلش قرار نگیرید .. چون بیشتر از همه از شما میرنجه.... یه مرد وقتی ببینه زنش حمایتش میکنه خیلی بهتر با سختی مقابله میکنه.... قبلا هم گفتم هیچ وقت منتظر نباشید همسرتون بیاد اعتراف بکنه براتون که من مقصر بودم....
۹ - وقتی بحث میکنید سعی کنید زود تمومش کنید ... چون بلاخره یه طرف بحث مث من از اب در میاد که زبونم تلخه و تا ته ادم رو میسوزونم یکی هم مث اقای همسر که توی بحث و جدل ها مرور تاریخ میکنه و یهوی میگه یادته بیست سال پیش در چنین روزی تو فلان کار رو کردی!!! .. خلاصه که با این خصوصیات خوبه ما دو تا اگه یکی کوتاه نیاد دیگه خدا هم بیاد وساطتت کنه نمیشه کاریش کرد !! اینطوری بودیم که میگم.... خدا رو هزار بار شکر که دیگه اونقدر احمق نیستیم !!!
۱۰- خوب به طبع توی دعوا حلوا خیرات نمیکنن ... و ادم دلش میخواد یه چیزی بگه که هم دل خودش خنک بشه و هم اونجای طرف رو بسوزونه... ( اینم مد نظر داشته باشید که من حتی یک بار توی دعوا بد دهن نبودم.... یعنی اصلا اهل ناسزا گفتن توی دعوا نیستیم.البته فقط با اقای همسر! ..ولی تو حالت معمولی ممکنه از یه چیزی خیلی خوشم بیاد بگم وای تو چقد کثافتی!! با لحن شاد و خوشحال!! ) بعدشم اصولا بدون هیچ دلیل درستی قهر پیش میاد.... حالا وقتی قهر میکنیم یکی مث من میشه که تا بهش لبخند بزنن نیشش باز میشه... یکی هم مث اقای همسر که باید دو هزار سال نوری ازش معذرت خواهی کنی و کلی اخم تخم اقا رو تحمل کنی تا ببخشتت ... ولی این اواخر این یکی هم خیلی خوب شده .. از بس تو گوشش گفتم عزیزم ما حق داریم گاهی با هم بحث کنیم ولی این قهر دیگه معنی نداره.... جدا من معنی قهر رو نمی فهمم !!!
۱۱ - من خودم کفش کردم که رفتار توی خونه اقایون خیلی خیلی به لحظه ورودش به خونه بستگی داره... واقعا تجربه کردم... وقتی اصلا به امدن اقای همسر توجه نکردم ... اونم رفته گرفته خوابیده یا اصلا تو حال خودش بوده..ولی وقتی از در امده من خندیدم ..رفتم تو بغلش.. بوسیدمش و براش چای بردم... دیگه تا زمان خواب بچه ام رو سقف بوده از خوبی!!!
۱۲ - دارم سعی میکنم زمان بیشتری رو به دو نفری کنار هم بودن اختصاص بدم.... شده با هم شطرنج بازی کنیم ..ورق یا تخته... یا اصلا صحبت کنیم کنارش بودم ونتیجه اش هم این بوده که شب دو شنبه که مهمون داشتم اقای همسر به دوستش داشت تخته یاد میداد و میگفت حتما برو تخته بخر چون اینطوری بیشتر می تونی با خانومت حرف بزنی!! و بعدشم گف تازه ازش ببر و بعدشم بهش بخند تا حرصش در بیاد ! ای کیف میده !!
۱۳ - جدید کشف کردم که وقتیای که تو ماشین هستیم و من ضبط رو روشن میکنم اقای همسر در سکوت رانندگی میکنه و تا مقصد هر دو ساکتیم... این اواخر به صورت ازمایشی دیگه ضبط رو روشن نکردم و دیدم بچه ام مث بلبل به جای ضبط برام حرف میزنه !... و از چیزای میگه که مطمئنم صد سال تو خونه باشیم نمیگه !!
۱۴ - یه چیز دیگه هم که خیلی مهمه و من شکر خدا تونستم با موفقیت تا به حال از کنارش بگذرم بر خورد با خانواده اش بوده... ( یه نمونه اش اینه که من و سه تا خواهر اقای همسر با هم میریم یه کلاس ) .. تو خونه با هم میرقصیم... می خندیم.... میریم خرید... درد دل میکنیم... با هم گریه میکنیم... البته اینجای قضیه هم کاملا دو طرفه اس ولی من بازم اعتقاد دارم اگه کسی خودش خوب باشه بقیه رو هم خوب میکنه.... مث مهربون که انقدر خوبه نمی تونی باهاش بد باشی... و من خیلی خیلی دوسش دارم... خیلی ها میگن که من بی سیاست هستم ولی من با همین بی سیاستیم تونستم خوب و بد رو کنار هم نگه دارم... خودتون بهتر میدونید که چشم دیدن رضا رو ندارم.... و گاهی مژده رو اعصابم میاد.... ( جالبه که این کلاسهای ایلتس منو مژده رو به هم نزدیک کرده !! ) البته قبلش هم دور نبودیم فقط با هم کاری نداشتیم ... و احترام هم رو نگه میداشتیم....
۱۵ - مورد که زیاده من خیلی هاش یادم نمیاد ولی چند تای اخرم بگم و برم... یکی که خیلی به نظر من خوبه و خیلی دل چسب اینکه راحت از طرفت تعریف کنی.... هم خودت خوشحال میشی هم اون طرفت... مثلا مژده میدونه که من از چشماش خوشم میاد.... یا بارها به مهسان گفتم که موهای قشنگی داره و بارها برای مونا چیزای کوچیک خریدم و بهش گفتم از اینکه دختر صمیمیه خیلی لذت میبرم... گرچه مونا به خودم کشیده از وقتی من امدم حتی کفشش رو هم از روی من کپی کرده ....
بازم میگم همسرتون رو همونطوری که هست بپذیرید تا کمتر اذیت بشید .. باور کنید خیلی از کارهای ما هم به مذاق اونا خوش نمیاد....
دیگه اینجاش رو اقایون نخونن... چون یه حرف خاصه...
عزیزم هیچ وقت کاری نکن که همسرت فک کنه بهش وابسته هستی... بگذار در ماشین رو برات باز کنه ... بگذار وقت می خوای از خیابون رد بشی اون ردت کنه ولی هیچ وقت نگذار حس کنه که بدون اون میمیری!!! مردا به شدت از قید و بند فراری هستن... !!
این حرفای که من میزنم زیادم کشک نیس... چون یا خوندمشون یا به صورت عملی اجرا شده و جواب داده.... کلا کسی که همیشه زندگیش رو تجزیه وتحلیل منطقی بکنه زود راه حل مناسب رو پیدا میکنه ... شاید فک کنید من فقط از خودم تعریف کردم.. باید بگم در صورت داشتن چنین فکری من واقعا متاسف میشم چون اصلا قصدم این نبود و خیلی خیلی هم خوشحا ل میشم که تجربه های شما رو بخونم....
و در اخر باید بگم با تمام این اوصاف ما گاهی طوری با هم دعوامون میشه که مث سگ از ازدواج کردنم پشیمون میشم ولی چند ساعت بعدشم انقدر خوشم و انقدرزندگیم قشنگ میشه که اصلا یادم میره دعوا کردیم.... به هر حال این دیگه اون نمکه اس!!!
ببخشید پر حرفی کردم...... قربون همگی... |