گیلاس خانومی
گیلاس خانومی
یه زن معمولی که دوست داره راحت زندگی کنه٬ دوسش داشته باشن ٬ دوسشون داشته باشه!
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی
سه شنبه 30 آبان ماه سال 1385
زبونم خوبه!

میگه زبونم خوبه !

میگم من نه !

میگه عجیبه خیر سرت دانشجوی زبونی!

.....

عطسه میکنه !

میگم  bless you !

میگه خودم خوشم نمیاد ! رنگش به صورتم  نمیاد !

.....   

میگم ببین من زبونم خوب نیس give me a hand !

دستش رو میگذاره تو دستم میگه دستم رو می خوای چیکار!!!!

....

میگم got you !

میگه برو گمشو ... مثل ادم حرف بزن!!


(عطر سنبل ٬ عطر کاج) .... نویسنده : فیروزه جزایری دوما


دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385
بهار ٬ تابستان ٬ پاییز٬ زمستان و دوباره بهار!

تصمیم داشتم بشینم سر ترجمه (دیگه نمیگم ویرایش! ) که اقای همسر مث همیشه زد کانال دیگه و رف !! اوصلا کارش همینه تو داری یه چیزی نیگا میکنی یهویی می بینی کانال عوض شد   و اونوقت دو حالت داره یا فریاد میزنی که من داشتم نیگا میکردم و اقای همسر برات یه ساعت و نیم تفسیر میکنه که وقت خودت رو با این خزعبلات هدر نده !! یا اینکه با دلخوری تصویر تلوزیون رو دو قسمت میکنه که بازم دو حالت داره ! یا اون قسمتی که صدا داره باید برا من باشه یا اون قسمتی که صدا نداره باید برا اقای همسر باشه من هر وقت سر تی وی با اقای همسر بحثم میشه بلافاصله به این نتیجه میرسم که همین فردا میرم کپچر می خرم و لپ تاپ رو می کنم تلوزیون !! البته چیزی که باعث میشه تا حالا اقدامی انجام نداده باشم اینه که من نه اهل سریالم !! نه حوصله فیلم ایرانی دارم نه دیگه حوصله فیلم های خارجی یا دوبله ایران ... حوصله میز گرد و بیضی و مستطیلم ندارم.... اخبار رو دیگه مجبورم به خاطر اقای همسر گوش بدم !! فوتبالم که تو خونه ما به همه چی ارجه؟ ارجع ؟ ارجح ؟هستش!! این دو تا رو هم که تو همین تی وی خونه می شه دید !! پس برم کپچر بگیرم باهاش چی ببینم   !!! فقط می مونه یه سریال کلانتر که اتفاقی کفشش کردم که اونم انقدر انقدر انقدر سانسور داره که منی که قوه خالی بندی و تخیلم خوبه هنوز نتونستم اینا رو سرهم کنم !! من فقط ماهواره می بینم اونم میزنم یه جای که زبونشون رو بلد نباشم و یه ساعت و خرده ای با دهان نیمه باز میشینم و طریقه پرورش کود رو نیگا میکنم !!! ....

حالا امروز اسنسناعن اقای همسر زد کانال چار و خودشم امد پشت کامپیوتر... منم که می خواستم ژست بگیرم و بشینم سر کارم که چشم افتاد به تی وی و دیدم کانال چار فیلم سینمایی داره... نمی دونم دقیق ولی فک کنم اسمش سینمایه ماوراء هستش ... بعضی اوقات چیزای جالبی داشته... مثلا من درخشش و اب تیره رو اینجا دیدم... کانال چار هر چن وقت یه بار یه فیلم ژاپنی میگذاره که توش سه یا چار تا کاراکتر داره و جمعش کنی بیس خطم حرف نمیزنن !! من خوشم میاد از این سبکا... این فیلمه امشبشم از همینا بود.... به نظرم امد ندیده باشمش ... نشستم نزدیک تی وی و باز با دهان نیمه باز زل زدم به صفه   .... یه ده دقیقه از فیلم گذشت یهویی دیدم اااااااااااااا من اینو دیدم که   !!! فیلم بهار٬ تابستان ٬ پاییز ٬زمستان و دوباره بهار بود !! دفع قبل یادمه از نصفه دیدم دقیقا از همونجای که پسره می خواد خودکشی کنه و پیر مرده می فهمه !! امروز از اونجای دیدم که پیر مرده به کمر پسره سنگ بست ... دفعه قبل یادمه امتحان داشتم فک کنم خرداد ماه بود.... یا بهمن چون امتحان رو مطمئنم ولی چیزی که برام جالب بود این بود که تازه فهمیدم این فیلم یه جاهایش ایراد داره !! اون دختره که میاد و مریضه و داشته می میرده ولی بعد از یه شب پرستیدن بت یا همون بودا (عجیبه اینا هم از این چیزا دارن  !!!  مگه این چیزا مختص ایران نیس!!!!! ) دختره شفا میگیره و پسره هم میره دنبالش بعدش تو روزنامه اینطوری نوشتن که پسره دختره رو کشته !!! بعدش پسره امد گف که من دوسش داشتم ولی اون رف با یکی دیگه ازدواج کرد !! و در اخر فیلم یه زن میاد و بچه اش رو میگذاره برا مرده و خودشم اخر می افته تو اون اب و میمیره...بگذریم از اینکه چرا صورت زنه رو نشون ندادن !! شاید چون دختری که مرده بود نمیشد وسط خالی بندی ایرانی یهویی زنده بشه !! من یهویی یه جای شک کردم که این دختره همون دختره اس که کشته شده... اخه عینهو مادرش عبادت میکرد یعنی هی بلند میشد و جلوی مجسمه سجده میکرد و دوباره!!! و پسره با بهت به این صحنه نیگا میکرد !! ( احتمالا داش میگفت من که اینو کشتم !! پس چطوری الان امده !! )

اون قسمتی هم که اون سرود رو با دم گربه می نویسه و به پسره میگه با چاقو بکنه خیلی دوس دارم !! بیچاره اقای همسر که رفتم یقه اش رو گرفتم اوردمش و تمام شک و شبهه و حدسیاتم رو براش گفتم  !! گرچه اونم زد تو پرم گف ببین فیلم یا باید دیالگ داشته باشه یا ب.. ب...  !! این هیچکدوم رو نداره من خوشم نمیاد !!! چیه خوب !!! مگه من گفتم !!! من بااین طبع لطیفم پر پر شدم تو این خونه ...  ....

خلاصه من همچنان گه گیجه دارم که مگه غیر از ایرانی جماعت مردم  بقیه کشورا هم شفا میگرن !! یعنی به کی متوسل میشن !!!   بعدشم اینکه این دختره کی بود !!!!! 

اون سری که فیلم رو از نصفه دیدم بهتر فهمیدمش!! یه بارم دو ساعت نشستم به یه فیلمی نیگا کردم که پسره دختره رو با طناب می بست به کمرش با خودش می برد اینور و اونور.... حدودا ۱۷۰ دقیقه فیلم هم دختره یه سوت رو فوت میکرد یه توپ می پرید بالا !! منم لذت می بردم !!  

کتاب عطر سنبل عطر کاج هم چن صفحه اخرشه... کتاب جالبی بود ولی خوب اونچیزی که فک میکردم نبود !! کتابش خیلی ابی رنگ بود و سرد.... تنها چیز جذابش طنز نویسنده بود که باید اعتراف کنم فوق العاده طنز ظریف و قوی و لطیفی داشت !!!

فردا باید برم پارچه بخرم ... بعد برم از ژرنال مدل بردارم و بعدشم برم پیش خیاط!!! نمیدونم چرا اصلا دوس ندارم برم !! مگه چی میشه تو مراسم عروسی یه شلوار جین بپوشم با یه تاپ مشکی و کتونی !! بدون حتی یک قطعه طلا !! و بدون درس کردن مو !!!  اگه میشد خیلی خوب بود ... به قول خودم.... اگه رو کاشتیم اما در امد !!!

قربونتون تا بعد...


یکشنبه 28 آبان ماه سال 1385
فدات شم!

میگه خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد !! من سوالم الان اینه خدایا حالا ایا اگر یه وقتی خر رو   شناختی و خواستی بهش شاخ بدی از رو لبش شاخ در میاری!!!!!

نمی دونم از این ادمهای که اگه یه جوش تو صورتشون بزنه تا دهن جوش و خودشون رو با هم سرویس نکنن ٬ دیدید؟ اگه ندیدی الان داری می بینی!! من همیشه به این نتیجه میرسم که خدا می ترسه به من جوش بده !! یه دونه هم نا غافل از دستش در میره ببین کجا میزنه !!  از صب که دیدمش تو روح منه و زندگیم رو بهم زده !! تازه فکرش رو بکن باید بیرونم بری!!! تازه از این جوشای هم هستش که سرش زرد و سیاه و بنفش و ....

و منم براش چاره پیدا کردم !! می دونم تو عمرتون کسی رو ندید اونجا رو برا خاطر جوش چسب بزنه ولی خوب می تونی الان ببینی !! نه خدایی ببین کثافت انقدر بزرگه که چسبه باد کرده !!! 

--------------------------------------

من هیچ وقت تمایلات وحشیانه یا درنده خویانه نداشتم .... اما از وقتی که استادمون ویرایش یه ۴۰ صفحه دیکشنری رو داده بهم دلم می خواد یه پسره رو جر بدم.... ویرایش اصولا تو کار ما یعنی باز بینی یه متنی که قبلا ترجمه شده و من باید تصحیح و یا تایید کنم !! اما من از سه روز پیش دارم صفحه به صفحه ترجمه میکنم و لازم نیس بگم که چه کار سختیه ... و همش دارم به اون پسره فک میکنم که با خودش چه فکری کرده وقتی داشته این کارش رو میداده استاد !!! و استاد چه فکری میکرده وقتی میداده دست من !!!

------------------------------------

دیشب به شدت خوابم میامد.... انقدر که فقط خودم رو رسوندم به تخت و حتی نه بالش گذاشتم زیر سرم نه پتو کشیدم رو ..همونطوری به رو افتادم و دستم رو گذاشتم زیر سرم !! چند لحظه بعد اقای همسر از بیرون امد و من نیمه خواب و بیدار و بسیار هم کلافه بودم !!! اول گف الهی فدات شم یه عمل انسانی از خودت بروز دادی !!  (زود خوابیدم) ... بعد بالش گذاشت زیر سرم.... دمپایی هام رو در اورد.... گیره موهام رو باز کرد و با دست اونا رو مرتب کرد.... پتو کشید رو.... بعدم هی الهی فدات بشم به خاطر این و اون .... و در اخر خودشم دراز کشید کنار و دستش رو انداخت دور کمرم و بوس بوس .... به یه دقیقه نکشید از جام بلند شدم !! خواب از سرم پریده بود !!

اقای همسر الهی من فدات بشم که بعد از هفت سال هنوز متوجه نشدی وقتی من اونطوری می خوابم نباید بهم دس بزنی  !!!

------------------------------

این سایت جدید پینگ کردنم برا من فیلتره!!! 


شنبه 27 آبان ماه سال 1385
معده درد!

امروز از صب معده درد داشتم... توی ماشین بدتر شدم و نزدیک کلاس که شدیم دیگه نفسم از درد بالا نمی امد !! به بچه ها گفتم شما برید کلاس من میام... بعدشم رفتم دارو خانه و یه امنیوم ام جی خریدم... توی اسانسور در شیشه رو باز کردم و از شدت درد نصف محتویات شیشه رو خوردم !!! بعد که نیگا کردم به نیمه خالی کمی ترسیدم  !! گفتم الان می میرم میگن با المنیوم ام جی خودکشی کرده دختره!!! رفتم تو کلاس و شیشه رو به بچه ها نشون دادم.... منفجر شدن از خنده.... مژده میگف دز بالای خوردی ( یه همچین چیزی !!) و الان خوابت می گیره ... من هر چی نیگا کردم الارمی برا خواب و اینا ندیدم ولی چون مژده گفته بود خوابم گرف !! بعد انقدر خوابم گرف که همش سر کلاس خمیازه می کشیدم و از اونجای که درد معده ام هم خوب نشده بود تقریبا روی صندلیم دراز کشیده بود.... تمرینام رو ننوشته بدم... یه درس دیگه رو اشتباهی خونده بودم و موقع حرف زدنم هم نفسم میگرف !! یه جای هم بچه ها به اقای ایکس میگفتن استاد ما توی لیسنینگ این بخش مشکل داریم و جالبه که هر سه یه مشکل داشتن اقای ایکس به من که داشتم با مبایلم از اقای شرلوک هلمز عکس میگرفتم گف شما مشکل نداری ؟ من گفتم استاد من هنوز نخوندم که ببینم مشکل دارم یا نه !!   اقای ایکسم گف من بعدن به خدمت شما میرسم !!   !!! 

یه بارم تازه معده ام خوب شده بود ... یکمی نفسم داشت می امد بالا که یهویی این مبایلم زنگ زد... زنگشم که می دونید چیه دیگه... منم یه متر از جام پریدم !!! و دوباره معده ام به هم ریخ !!

دیروز خونه مهربون دعوت داشتیم در اصل خانواده من رو دعوت کرده بود و به این بهانه به همه گف بیان... مهمونی خوب بود اگر مامانم !!!!!!! یهوی بر نمیگشت بگه باید ارزوی نوه داشتن رو به گور ببرم و بهانه به دست بقیه نمیداد و من متلک بارون نمیشدم... و انقدر اعصابم به هم نمیریخت که وقتی مادر رضا برگشت گف بچه دار شدن عرضه میخواد با عصبانیت بهش نگم بله خوب استفاده نکردن از  کا... واقعا احتیاج به عرضه میخواد !! ( اسم کا... رو به عمد کامل ننوشتم که از فردا ملت برا سرچ اون به وبلاگ من نرسن !! )

 این مادر رضا گه تر از خودشه....در توضیح این بشر همین بس به کلیه سوالها از راکتوم چیست گرفته تا طریقه تولید مثل دمپایی جواب میده !! حالا به یه ور که سواد اکابر هم نداره !!! اینو گفتم یه چیزی یادم امد..چند وقت پیش لنزم خیلی اذیتم میکرد و یکی از بچه ها بهم گف باید با محلول بشوریش !! منم امده بودم خونه و نمی دونستم لنزم رو به همراه محلول باید بریزم تو ماشین لباسشویی یا باید با دست تو لگن بشورمش یا لگدش کنم تا تمیز بشه !!! خلاصه اخر رفتم به اقای همسر گفتم تو میدونی چطوری  این لنزای منو می شورن ؟ گف نه ولی صب کن الان زنگ میزنم از مادر رضا می پرسم .... خلاصه که دیروز رفتم روی اعصابم غاز وحشی پرورش دادن همگی .. البته اخرش مژده با مامانش بحثش شد که اخه شماها چیکار به زندگی اینا دارین ... بعدم مهربون به مامانم گف تا گیلاسی درسش تموم نشه ما راضی نیستیم بچه بیاره  ... (ترو خدا ببین کی باید در برابر کی از من دفاع کنه ) !!! مامانم فهمید از دسش دلخور شدم برا همینم بعد از ناهار هی برام میوه پوس میکند و می چپوند تو حلقم.... منم اخر سر بهش خندیدم و لی تیک معده درد امروزم از همونجا زده شد !!

راستی چن روز پیش تو روزنامه خوندم که اقای پرزیدنت ما را بسی نوید داده که به زودی به مردم شریف امریکن می خواد نامه بده !!!   این یعنی یه سری اس ام اس جدید٬ به فلانشون حساب نکردن نامه و در اخرم به به و چه چه اینوریایه خودمون !!! منتظر اون روزی هستم که هر کانال تلوزیون بزنم اینو بشنوم .... جناب اقای مردم امریکا !!!!!! ............................ و احتمالا یه نامه ۵۴ صفحه ای که مردم شریف امریکن بی صبرانه منتظرشن !! و بعد از خوندنش و جزوه برداشت و خط کشیدن زیر مطالب مهمش همگی مسلمون خواهند شد!!

به اقای همسر میگم من دلم  نمی خواد بیشتر از این مسخره جهان بشیم  میگه چاره ای نیس عزیزم تحمل کن !!

یه اتفاق جالب هم چن روز پیش افتاده که فعلا حوصله ندارم بگم   ...

بعدشم اینکه به خدا من همه کامنتها رو می خونم و ممنونتون هستم ..... من نمیتونم به کامنتها جواب بدم.... در حال حاضر یه تحقیق ۴۰ صفحه ای دارم می نویسم و بعدشم که باید یه کتاب رو ترجمه کنم و در اخرم اینه که ویرایش یه متن ترجمه شده رو باید تا دو هفته دیگه تحویل استاد بدم ...کارهای ایلتس و خونه داری و اینا هم پیشکشتون !! اینا رو که می نویسم روحیه ام میاد پایین    !!

قربون همگی

راستی من نمیدونم چرا با هر اکانتی میام تو رولینگ میگه فیلتر شده !! از اونجای که شماها میتونید پینگ کنید و من نمیتونم در نتیجه من خودم فیلتر شدم !!   اگه دوس داشتید شما منو پینگ کنید و گرنه که هیچ!!!


ببخشید من هی یادم میره .. اینم اهنگ وبلاگ ... یه دختر فرانسوی به اسم najoua BEYZEL

پنجشنبه 25 آبان ماه سال 1385
روش گیلاسی همسر داری!

پیشا پیش بگم که اولا حتما اف بخونید.. بعدشم که این پست کمی فرق میکنه.... یکمی شکل اون پست همسر داری ملودیه ( وای خانومی چقد دلم برات تنگه !! )

راستش حس نوشتن نداشتم....برا همینم ترجیح دادم برم یکمی وبلاگ گردی.... اگه حقیقتش رو بخواید خوندن وبلاگهای که برای متاهلینه برام جالبتره..مخصوصا اگه خانوم نویسنده اش باشه...  دو تا  وبلاگ کشف کردم  که چند تا چیزش برام خیلی جالب بود... یکی اینکه فعل ها برام نا اشنا بود ... مثلا من میگم برنج رو دم کردم اونا میگن برنج رو دم دادم..... چای رو دم دادم... ظرفا ناشسته بود.... برام جالب بود ...بعدشم اینکه این دو تا خانومی که وبلاگشون رو خوندم انقدر مث خودم ریز مطلب می نویسن که خودم خیلی خوشم امد... یکی تازه عروسه و همه چیز زندگی براش جالبه و البته روتین... اون یکی تازه عروس نیس ولی سابقه منم نداره ... من در زمینه همسر داری ید طولانی دارم مادر  ... جالبه هر کی هم منو می بینه به زور و با منت و با کلی ایشششش و اوشششش قبول میکنه من متاهل باشم ...دیگه تعداد سالهاش رو بگم کف میکنن .... اره میگفتم اون خانومی که تازه عروس نبود خیلی غصه دار می نوشت ... البته من به یه نکته جالب پی بردم... اینکه از هر چی شاکی بود بعد یه نکته مثبت دقیق درمورد همون نوشته بود... به نظرم اگه از دید شخص دیگه ای به مطالبش نیگا میکرد متوجه میشد که زندگی معمولی و خوبی داره ... به هر حال جالب بود و باعث شد حسم برگرده ... اها یه فرق خیلی اساسی هم بین نوشته های ما بود.... اونم طنز توی نوشته های منه !! ... به هر حال منم دلم میخواد یه موقع های بشینم این پشت و بنویسم که از صب چه کاری کردم... خیلی معمولی مث همین پست قبل... راستی بین پست های ما سه تا خانوم یه چیز مشترک بود !!! چونه گرممون ...  منم الان هوس کردم یه چیزای بگم... تقریبا تو سبک اونا .... والا از اونجای که من هفت سال سابقه دارم (قبلا دزد بودم الان معتادم   ) ... شاید بتونم یه چیزای بگم که به درد دو نفر خورد...

تا اینجا هر چی نوشتم از شلختگی و هنر نداشته اشپزی و  پاچه گیری و اینا گفتم.... خوب من نه ٬حتی اگه خود شما هم برید به بچه یه ماهه این خصوصیات رو بگید به زبون میاد که اخه اینو چطوری طلاق ندادن تا حالا . ... خوب دلیل منطقیش می تونه این باشه که من واقعا به اون بدی که میگم نیستم....  صبورم..... سرعت کاریم بالاس.... وقتی بخوام بهترین و خوشمزه ترین غذا رو در ظرف مدت کم اماده میکنم .... هر چند روز یه بار میرم بیرون و گل می خرم میگذارم تو گلدون ... برا همسرم وقت میگذارم ...  بهش توجه میکنم ... و....

اا من چند تا نکته مهم .. خیلی مهم رو در مورد همسرم رعایت میکنم که باعث میشه وقتی که خونه کثیف... غذا نداریم و منم عصبانی هستم اون اوضاع رو بدتر نکنه و منو درک کنه..... منو دوس داشته باشه و ...

۱ - اینکه من بعد از دو سال اول زندگی به این نتیجه رسیدم که بهتره همسرم رو همونی که هست بپذیرم ... نه اون چیزی که خودم می خوام....

۲- به خانواده اش احترام گذاشتم و اگر احیانا اتفاقی افتاد اجازه دخالت به اقای همسر ندادم....

۳ - وقتی اقای همسر دوس داشته کنارش باشم .. بودم... حتی موقع دیدن فوتبال یه کتاب دستم گرفتم و کنارش نشستم و وقتی اقای همسر با هیجان گفته وای این گل رو ببین با اینکه خیلی علاقه نداشتم گل رو دیدم تازه تفسیر هم کردم...

۴ - وقتی اقای همسر عصبانی بوده سکوت کردم تا عصبانیتش فروکش کنه... گذاشتم بشینه تلوزیون ببینه .... یا بره حموم و وقتی امده  با هم حرف زدیم....

۵ - وقتی میدونم دوس نداره من زیاد پشت کامپیوتر باشم یه طوری برنامه ریختم که وقتی اون هس بیشتر جلوی چشمش باشم... یا وقتی خودم دوس دارم پشت کامپیوتر باشم به فوتبال نیگا کردن واخبار دیدن اون گیر نمیدم.... به هر حال اونم علایق خودش رو داره !!

۶ - همیشه ظاهر خونه رو تمیز نگه داشتم....

۷ - وقتی کمکم کرده حتما ازش تشکر کردم و هیچ وقت ازش نخواستم کاری بکنه.... برا مثال حدود بیست روز بهش هر شب یه تذکر دادم که عزیزم می خوام سیستم مبلا رو عوض کنم و سنگینه و من نمی تونم... کمکم میکنی ؟...گفت باشه فردا امدم حتما کمکت میکنم... بیست روز منتظر این فردا شدم و اخر سر درسته سختم بود ولی خودم انجام دادم .... تازه بعدشم کلی دعوا شنیدم که چرا تنهای تکونشون دادی اینا هم وزن خودته و کمرت فلان میشه... راستش دلم میخواست بزنم تو گوشش و بگم اخه مرتیکه من بیست شب منتظر شدم تو کمکم کنی  و نکردی حالا تازه دعوام هم میکنی !!! به جاش گفتم حالا به نظرت چطور شده ؟ خوبه؟ گف عالیه ... فقط کاش میگذاشتی من بیام...من نگران کمرتم.... بعدشم یه شب خوب رو داشتیم تازه من کلی از سیستم جدید راضی بودم... بعدشم که اخر شب می خواستم برم حموم رو بشورم .. اقای همسر تا متوجه شد امد منو از حموم انداخت بیرون و حموم رو مث گل تمیز کرد....  البته سیر بده سرکه بده سر جاش بودا !!!

یه چیز خیلی جالبه ... وقتی اقای همسر یهوی تصمیم میگره ظرفها رو بشوره انقدر سر و صدا میکنه تا من برم و بهش بگم عزیزم بیا اینور خودم میشورم.... اونم بگه حوصله ام سر رفته بود گفتم ظرفا رو بشورم و منم بگم ممنونم... خیلی لطف میکنی.... و اقای همسر هم با غرور برام ظرفا رو بشوره و تازه خوشحال هم باشه....

۸ - هر وقت ازم کاری خواسته حتی اگه داشتم از خستگی می مردم بازم گفتم باشه...مثلا بارها شده امدم بخوام ..میدونید که من صبا تازه شبم میشه !! یهوی اقای همسر بیدار شده و گفته من برا فردا لباس اتو کرده ندارم.... از جام بلند شدم    لباس رو اتو زدم و وقتی رفتم بخوابم اقای همسر کلی بوس و اینا که دستت درد نکنه.... ( یعنی اینکه من می دونم تو سختت بود ولی برام انجام دادی)

یه چیزی بگم که خیلی مهمه .... این دوستت دارم و عزیزم و جانم ... خیلی تو زندگی تاثیر گذاره.... شاید فک کنید بعد از یه مدت عادی میشه ولی اگه دقت کنید فقدانشم بد جوری اذیتتون میکنه !!!

قبلا هم یه بار گفتم بازم میگم اینکه وقتی مشکلی برای همسرتون پیش میاد حداقل حداقل شما همراهش باشید.... حالا نمی خواد برید پشتیبانش بشید همون همراهش بشید.. هیچ وقت مقابلش قرار نگیرید .. چون بیشتر از همه از شما میرنجه.... یه مرد وقتی ببینه زنش حمایتش میکنه خیلی بهتر با سختی مقابله میکنه.... قبلا هم گفتم هیچ وقت منتظر نباشید همسرتون بیاد اعتراف بکنه براتون که من مقصر بودم....

۹ - وقتی بحث میکنید سعی کنید زود تمومش کنید ... چون بلاخره یه طرف بحث مث من از اب در میاد که زبونم تلخه و تا ته ادم رو میسوزونم یکی هم مث اقای همسر که توی بحث و جدل ها مرور تاریخ میکنه و یهوی میگه یادته بیست سال پیش در چنین روزی تو فلان کار رو کردی‌!!! .. خلاصه که با این خصوصیات خوبه ما دو تا اگه یکی کوتاه نیاد دیگه خدا هم بیاد وساطتت کنه نمیشه کاریش کرد !! اینطوری بودیم که میگم.... خدا رو هزار بار شکر که دیگه اونقدر احمق نیستیم !!!

۱۰- خوب به طبع توی دعوا حلوا خیرات نمیکنن ... و ادم دلش میخواد یه چیزی بگه که هم دل خودش خنک بشه و هم اونجای طرف رو بسوزونه... ( اینم مد نظر داشته باشید که من حتی یک بار توی دعوا بد دهن نبودم.... یعنی اصلا اهل ناسزا گفتن توی دعوا نیستیم.البته فقط با اقای همسر! ..ولی تو حالت معمولی ممکنه از یه چیزی خیلی خوشم بیاد  بگم وای تو چقد کثافتی!! با لحن شاد و خوشحال‌!!   ) بعدشم اصولا بدون هیچ دلیل درستی قهر پیش میاد.... حالا وقتی قهر میکنیم یکی مث من میشه که تا بهش لبخند بزنن نیشش باز میشه... یکی هم مث اقای همسر که باید دو هزار سال نوری ازش معذرت خواهی کنی و کلی اخم تخم اقا رو تحمل کنی تا ببخشتت ... ولی این اواخر این یکی هم خیلی خوب شده .. از بس تو گوشش گفتم عزیزم ما حق داریم گاهی با هم بحث کنیم ولی این قهر دیگه معنی نداره.... جدا من معنی قهر رو نمی فهمم !!! 

۱۱ - من خودم کفش کردم که رفتار توی خونه اقایون خیلی خیلی به لحظه ورودش به خونه بستگی داره... واقعا تجربه کردم... وقتی اصلا به امدن اقای همسر توجه نکردم ... اونم رفته گرفته خوابیده یا اصلا تو حال خودش بوده..ولی وقتی از در امده من خندیدم ..رفتم تو بغلش.. بوسیدمش و براش چای بردم... دیگه تا زمان خواب بچه ام رو سقف بوده از خوبی!!!

۱۲ - دارم سعی میکنم زمان بیشتری رو به دو نفری کنار هم بودن اختصاص بدم.... شده با هم شطرنج بازی کنیم ..ورق یا تخته... یا اصلا صحبت کنیم کنارش بودم ونتیجه اش هم این بوده که شب دو شنبه که مهمون داشتم اقای همسر به دوستش داشت تخته یاد میداد و میگفت حتما برو تخته بخر چون اینطوری بیشتر می تونی با خانومت حرف بزنی!! و بعدشم گف تازه ازش ببر و بعدشم بهش بخند تا حرصش در بیاد ! ای کیف میده !! 

۱۳ - جدید کشف کردم که وقتیای که تو ماشین هستیم و من ضبط رو روشن میکنم اقای همسر در سکوت رانندگی میکنه و تا مقصد هر دو ساکتیم... این اواخر به صورت ازمایشی دیگه ضبط رو روشن نکردم و دیدم بچه ام مث بلبل به جای ضبط برام حرف میزنه !... و از چیزای میگه که مطمئنم صد سال تو خونه باشیم نمیگه !!

۱۴ - یه چیز دیگه هم که خیلی مهمه و من شکر خدا تونستم با موفقیت تا به حال از کنارش بگذرم بر خورد با خانواده اش بوده... ( یه نمونه اش اینه که من و سه تا خواهر اقای همسر با هم میریم یه کلاس ) .. تو خونه با هم میرقصیم... می خندیم.... میریم خرید... درد دل میکنیم... با هم گریه میکنیم...  البته اینجای قضیه هم کاملا دو طرفه اس ولی من بازم اعتقاد دارم اگه کسی خودش خوب باشه بقیه رو هم خوب میکنه.... مث مهربون که انقدر خوبه نمی تونی باهاش بد باشی... و من خیلی خیلی دوسش دارم...  خیلی ها میگن که من بی سیاست هستم ولی من با همین بی سیاستیم تونستم خوب و بد رو کنار هم نگه دارم... خودتون بهتر میدونید که چشم دیدن رضا رو ندارم.... و گاهی مژده رو اعصابم میاد.... ( جالبه که این کلاسهای ایلتس منو مژده رو به هم نزدیک کرده !! ) البته قبلش هم دور نبودیم فقط با هم کاری نداشتیم  ... و احترام هم رو نگه میداشتیم....

۱۵ - مورد که زیاده من خیلی هاش یادم نمیاد ولی چند تای اخرم بگم و برم... یکی که خیلی به نظر من خوبه و خیلی دل چسب اینکه راحت از طرفت تعریف کنی.... هم خودت خوشحال میشی هم اون طرفت... مثلا مژده میدونه که من از چشماش خوشم میاد.... یا بارها به مهسان گفتم که موهای قشنگی داره و بارها برای مونا چیزای کوچیک خریدم و بهش گفتم از اینکه دختر صمیمیه خیلی لذت میبرم... گرچه مونا به خودم کشیده از وقتی من امدم حتی کفشش رو هم از روی من کپی کرده .... 

بازم میگم همسرتون رو همونطوری که هست بپذیرید تا کمتر اذیت بشید .. باور کنید خیلی از کارهای ما هم به مذاق اونا خوش نمیاد.... 

دیگه اینجاش رو اقایون نخونن... چون یه حرف خاصه...

عزیزم هیچ وقت کاری نکن که همسرت فک کنه بهش وابسته هستی... بگذار در ماشین رو برات باز کنه ... بگذار وقت می خوای از خیابون رد بشی اون ردت کنه ولی هیچ وقت نگذار حس کنه که بدون اون میمیری!!! مردا به شدت از قید و بند فراری هستن... !!

این حرفای که من میزنم زیادم کشک نیس... چون یا خوندمشون یا به صورت عملی اجرا شده و جواب داده.... کلا کسی که همیشه زندگیش رو تجزیه وتحلیل منطقی بکنه زود راه حل مناسب رو پیدا میکنه ... شاید فک کنید من فقط از خودم تعریف کردم.. باید بگم در صورت داشتن چنین فکری من واقعا متاسف میشم چون اصلا قصدم این نبود و خیلی خیلی هم خوشحا ل میشم که تجربه های شما رو بخونم....

و در اخر باید بگم با تمام این اوصاف ما گاهی طوری با هم دعوامون میشه که  مث سگ از ازدواج کردنم پشیمون میشم ولی چند ساعت بعدشم انقدر خوشم و انقدرزندگیم قشنگ میشه که اصلا یادم میره دعوا کردیم.... به هر حال این دیگه اون نمکه اس!!!

ببخشید پر حرفی کردم...... قربون همگی...


   1      2      3      4      5    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 64641


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...