گیلاس خانومی
گیلاس خانومی
یه زن معمولی که دوست داره راحت زندگی کنه٬ دوسش داشته باشن ٬ دوسشون داشته باشه!
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی

The Secret Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 21 دی ماه سال 1385

 

گیلاس خانومی هستم !

بدون شرح!


سه شنبه 19 دی ماه سال 1385
سپاه !

نمیدونم چرا انقدر از درس خوندن خسته شدم !! ۲۶ سالم شده ! از وقتی یادم میاد داشتم درس می خوندم ! یا مشق می نوشتم یاد حفظ میکردم یا استرس امتحان داشتم !! یکی نیس بیاد به من بگه اخه چرا همون رشته مهندسی کشاورزی رو نخوندی تموم شه بره !   الکی برا خودم دردسر درس کردم !  اه اه !!

یه چیز جالب بگم که خودم هر وقت یادش می افتم خنده ام میگیره !! (البته به قول دوستان من به چی نمی خندم   !! ) ... راستش مدتیه دارم دنبال کار میگردم... نه خیلی جدی ولی دیگه میخوام برم سر یه کاری ... فعلا هم جزو رزروی های یه بانک خصوصی هستم .... ولی به اون اکتفا نکردم و خودمم پیگیر هستم و به یه عده سپردم ... امروز خونه مامان اینا بودم داشتم با برادرم در همین مورد صحبت میکردم که مامانم امد تو بحثمون ! برگشته به من میگه اخه کار کردن که الکی نیس .... اصلا ببینم تو تایپ کردن بلدی ؟!   .... ببین دیگه این سوال مامانم چقدر عجیب بود که اقای همسر پقی زد زیر خنده !! منم با بغض گفتم اره یه چیزای بلتم ! چن لحظه بعد امده میگه ببین من دوس ندارم تو توی شرکت کار کنی  !! اینبار داداشی هم به همراه اقای همسر همانطور پقی زد زیر خنده !! البته من نخندیدم و خیلی صریح به مامانم گفتم به خودم مربوطه کجا کار کنم   ! ( میدونم هنر نکردم ولی خوب بارها گفتم مامانم تنها کسیه که می تونه با سرعت نور اخلاق خوب من رو به گند بکشه ! ) ... بعدشم با وساطت اقای همسر بحث ما شروع نشده تموم شد ! چن دقیقه نگذشته بود که مامانم امده میگه می خوام با خانوم فلان صحبت کنم ببینم می تونه توی سپاه برات کاری پیدا کنه !! من:  

اینبار دیگه نا برادری هم زد زیر خنده ! به قول داداشی من برم سپاه ٬ سپاه کجا بره !!! حالا من دلم درد گرفته از خنده مامانم امده میگه ببین فقط باید چادر سرت کنی ها !! اقای همسر همون لحظه منو برگردونده دقیق نیگا میکنه تو صورتم میگه اره فک کنم چادر هم بهت بیاد   !! میگم بابا بی خیال من عرضه چادر سر کردن ندارم ! اقای همسر میگه خوب از این جدیدا سرت کن ... همینا که استین داره !! زدم به بازوش میگم برو بابا !! داداشی میگه راس میگه اصلا تو جون میدی برا محیط سپاه ! مخصوصا وقتی ام پی تری پلیرت تو گوشته و داری تو خیابون میرقصی !! ..چن دقیقه گذشته نابرادری میگه راستی یادت باشه از این به بعد به جای ادکلن باید گلاب بزنی !! باز از اونور داداشی میگه سعی کن به طوری سیبیل در بیاری !!

از دستشون عصبانی شدم میگم اعصاب منو بهم نریزید انقدر هم نمک نریزید من دوس ندارم برم سپاه کار کنم ! داداشی میگه بیچاره توش پوله !! اقای همسر میگه خوب اگه پوله پس برو دیگه ! میگم اخه چطوری   !! من وقتی دیونه میشم با یه مرد صحبت کنم و اون به جای نیگا به من به در و دیوار نیگا کنه ..چطوری می تونم برم تو محیطی که همه خواهر و برادر هم هستن و موقع صحبت کردن با هم به موزاییک نیگا میکنن !!! از همه مهمتر من چطوری می تونم ارایش نکنم   !! ( استغفرالله !!!! ) ببین از من چه چیزای می خوان !! یه باره بهم بگن سرت رو بگذار و بمیر دیگه!!

خلاصه انقدر روی اعصاب من رفتن و تیکه انداختن که دیگه کارمون به جنگ تن به تن کشید و کوسن و میوه بود که به هم پرت می کردیم !! داداشی برای اینکه حرص منو در بیاره از کنارم رد میشد سرش رو مینداخت پایین میگفت سلام علیکم خواهر !!

نمی خوام بگم کارتوی سپاه بده و اصلا هم نمی خوام در موردش بدونم ولی اعتقاد دارم ادم باید جایی کار کنه که به روحیه اش بیاد ! من نمی تونم توی اون محیط ها کار کنم !! دیگه دانشگاه که دانشگاهش بود تا میدیدم سالن خالی می دویدم و روی سنگ فرش سالن لیز میخورم   !! حالا فکرش رو بکنید من با چادر و در حالی که رو گرفتم بر طبق عادت ذاتی تا دیدم سالن خلوته شروع کنم لیز خوردن روی سنگ فرش و اتفاقی هم یه برادر از توی یه اتاقی بیاد بیرون و من همونطوری که دارم لیز میخورم بگم سلامون علیکم برادر !! و احتمالا با همون سرعت یا برم توی بغل یه برادر دیگه یا صاف برم تو دیوار !!  

تازه از همه خفن تر و مصیبت تر صدای زنگ مبایلمه  !! من همیشه صدای زنگ مبایلم خاص بوده !! و کلی هم رقص اور  !! مخصوصا که عادت دارم به محض اینکه گوشیم زنگ میزنه منم باهاش زنگ میزنم ..یعنی شروع میکنم به رقص !! اگرم محیط رسمی باشه یا سرم با اهنگ تکون میخوره یا پام !!

حالا دیگه خود دانید اگه دلتون می خواد محیط سپاه رو به گند بکشم تشویقم کنید برم اونجا کار کنم !!


پی نوشت ۱ : اگه نوشته های بالا باعث دلخوری کسی شد ازش معذرت می خوام . ولی فک میکنم در اینکه چی توی وبلاگم بنویسم مختار باشم! حالا اگه خیلی دلخور شدی تو هم برو تو وبلاگت منو مسخره کن !!

پی نوشت ۲ : یه لینک اینجا میگذارم که می تونید برید توش و کلی دم و دسگا برای گوشیتون دانلود کنید ...من خودم تم های سری ۶۰  رو دانلود کردم و کلی حالش رو بردم ! البته یه تم خیلی خوب داشتم که وقتی برام مسیج می امد یه پاکت نامه که روش قلب داشت می امد روی صفحه ! در اثر یه حرکت اشتباه تم رو پاک کردم ... اگه یه وقت جای دیدید لینکش رو به من بدید لطفا ! 

صفحه ای که تم برای گوشی های نوکیا داره! البته برای گوشی های دیگه هم داره !

صفحه اصلی .

قربونتون   


دوشنبه 18 دی ماه سال 1385
پری دریایی

اول بگم که از خدا خیلی مچکرم... بالاخره ارامش گرفتم ... فک کنم امشب بتونم راحت بخوابم.... احساس سبکی و صد البته خوشبختی خاصی دارم ... بازم از همتون ممنونم که توی این مدت با حرفاتون دلم رو گرم کردید .... به قول دوستان دیگه شدم ماده ببر !

......

قول یه لینک رو داده بودم ....  اینم اون لینک مذکور .... البته همینطور که دارید دانلودش میکنید منم توضیح میدم که مسبب پیدا کردنش مامانم بود...چن وقت پیش برام گف که یه پری دریایی رو توی یکی از بنادر جنوبی خودمون ماهیگیرا پیدا میکنن و مامانم کلیپش رو توی وبلاگ نابرادری بزرگه دیده بود و به منم اصرار میکرد برو تو گوگل پیداش کن ببین چی در موردش نوشتن (چه مامان ماجرا جویی دارم من !! ) منم بعد از کلی سرچ و تحقیق و تفحس و با تحمل سختی های بسیار بالاخره توانستم این پری دریایی زیبا را پیدا کنم !! ( خودمم میدونم چیز شد به حالتون با دیدن این پری دریایی !! ) اخرین پری دریایی که من دیده بودم  یکمی خوشگل تر از این بود  ! (رجوع شود به کارتون پری دریایی  ! ) ... کسانی که تونستن اون لینک رو دانلود کنن و الانم عکس های که من پیدا کردم رو می بینن به خوبی متوجه میشن که واقعا مامانم چه شخص باهوشی رو برای پیدا کردن اون پری دریایی انتخاب کرده بود !!!

ماجرای اون پری هم اینه که می افته توی تور ماهی گیرا و ماهی گیرا هم تا چشمشون به چنین موجودی می افته انقدر مشعوف و هیجان زده میشن که زرتی با پارو می کوبن توی سرش و جان به جان افرین تسلیم می کنه  ! این لینک رو من از یکی از دوستانم گرفتم که توی مبایلش از صحنه سر بریدن ادم تا تخم گذاشتن مرغ و... داره   ! وقتی هم به دوستم گفتم این بیشتر شکل سفره ماهیه تا پری دریایی دوستم گف اگه دقت کنی این موجود هم دنده داره هم چشماش مث چشم ادمه و هم ناف داره !! صدای قران و هم برای برانگیختن احساسات روش گذاشتن  ( امان از این جماعت ایرانی ! ) دوستم میگف این موجود رو توی لیبی پیدا کردن ولی من با یک نگاه به اون پتو فهمیدم مال ایرانه ! برای اینکه بهتر بفهمید چی به چی بود برگردید از اول بخونید !

......

توی وبلاگ جناب افساید این لینک رو پیدا کردم که بهت نشون میده تو در چه جایگاهی هستی ! منم برای اطمینان خاطر چند تا لینک شلوغ رو  ( کامنت های بالای سی یا چهل داشتن )انتخاب کردم و از نتیجه به دست امده بسیار بسیار هیجان زده شدم و نمیدونم از خوشحالی چیکار کنم !!

         http://cherry.blogsky.com/ has PageRank 0/10.
             http://www.sj.blogsky.com/ has PageRank 0/10.
            http://werwer.blogsky.com/ has PageRank 2/10

                    http://violet.special.ir/ has PageRank 5/10.
     http://naarenj8.persianblog.com/ has PageRank 4/10.
   
    http://melodywrites.blogfa.com/ has PageRank 3/10 .


http://sj.blogsky.com has PageRank 3/10.
http://cherrylady.blogsky.com has PageRank 3/10.

به خدا منم ادرس رو  درست نوشتم !! این از سیروس ترسیده بهش این جواب رو داده !  ( این یه تیکه امروز اضافه شد!)




خواهش میکنم اصلا تبریک نداره  ... به هر حال من رو شرمنده نکنید !! نه کارت تبریک قبول میکنم نه امضا میدم !  حالا دیگه جناب سیروس رو نمیدونم !

این عکس رو هم من از دم در خونه مامانم اینا انداختم ! خدایی قشنگه !     

       

 


 پی نوشت ۱: اینم لینک اهنگ وبلاگم ! فک کنم قبلا هم گذاشته بودم ..... به هر حال تا دو نشه بازی نشه!

پی نوشت ۲: عیدتون مبارک .


یکشنبه 17 دی ماه سال 1385

یه چیز بگم نمی خندیدن ؟ صبی از خواب پاشدم رفتم جلوی اینه زیر ابروی سمت راستم رو تمیز کردم بعد وقتی خواستم بیام سراغ ابروی سمت چپ یهوی فک کردم چه کار بیهوده ای دارم میکنم ! دیگه کارم رو ادامه ندادم ... حوصله ام نگرفت !

از همونموقع هم نشستم روی کاناپه و دارم به جزوه هام نیگا میکنم.....

یه ساعتم بود همش پام میسوخت من حتی نیگا نکردم ببینم چرا میسوزه ... وقتی  قطرات خون روی فرش و دمپایم رو دنبال کردم رسیدم به دلیل سوزش پام !!

 نمی دونم چمه.... حس زندگی از وجودم رفته..... حتی حال نگاه کردن به لوازم ارایشم رو هم ندارم..... موهام اشفته !! دست خودم نیس... می خوام خوب باشم ولی نمیشه...حس میکنم خیلی کار بیهوده ایه....

مث کسی می مونم که یه چیز مهم رو گم کرده و حتی نمی تونه بهش فک کنه .... چه برسه دنبالش بگرده....

دوست دارم یه ساعت راحت بخوابم.... 

دوست دارم یه چیزی راحت بخورم....

دوست دارم دستم نلرزه....

دوست دارم باورش کنم....

دوست دارم همه چی برگرده به هفته پیش....

من همه چیم رو توی این اتفاق از دست دادم.....

دلم تنگه....

خدایا کمکم کن....  خسته ام....

حوصله تاییدیه ندارم برش میدارم....

خسته ام  خیلی خیلی.


یکشنبه 17 دی ماه سال 1385
میرزا کوچک خان جنگلی !

از حموم که امدم حال انجام هیچ کاری رو نداشتم همینطوری جلوی تلوزیون افتادم و گذاشتم موهام به هوای خودش خشک بشه .... نتیجه اش هم خیلی رضایت بخش بود   .... نشون به اون نشون که یه لحظه رفتم توی اتاق خواب اقای همسر یه نیگا بهم کرد گف همیشه دلم میخواست یه بارم شده میرزا کوچیک خان رو از نزدیک ببینم !   خوب تقصیر من چیه که چنین موهای دارم ! این اقای همسر هم حرف نمیزنه نمیزنه وقتی میگه یه ساعت من می خندم ! چن روز پیش موهام رو سشوار کشیدم ریختم توی صورتم یه طرفی .... همزمان سرمم پایین بود داشتم سعی میکردم زیپ کفشم رو ببندم .... یه لحظه دیدم اقای همسر امد پیشم گف علی بابا تو بلند شو من می بندمش ....

تصمیم گرفتم برای رهایی از فکر و خیال یه برنامه مفرح تفریحی شاد بریزم .... برا همینم یه برنامه توپ ریختم تا بلکه توی یه هفته اینهمه درس رو مرور کنم اگر خدا بخواد این ترم مشروط نشم   ! لازم به ذکره که شنبه ای که بیاد دو تا امتحان با هم دارم ! دوران خوش امتحاناتم امده   ! میدونم همتون دارین حسرتم رو میخورید ... دلتون بسوزه !  

دیروز من سردرد داشتم بازم و پدر اقای همسر هم هی میگفت چرا سر درد دارم اخه.... من اخرش بغض کردم که خود اقای همسر گفت به من شک کرده چن شبه نمی تونه بخوابه ..... بابای اقای همسر کلی برامون حرف زد و گف زندگی که سر زبون هاس رو اینطوری با بچه بازی خراب نکنید و خیلی چیزای دیگه..... حرفای پدر اقای همسر تموم شده.... رفتم توی اشپز خونه مادر اقای همسر میگه دختر هزار بار بهت میگم سیاست داشته باشه .... یه بچه بیار بگذار سرش گرم شه  !!! ( به این میگن یه تیر و ۲۱۴۳۸۷۱۴۴ نشون رو با هم زدن !!! )

صب مامانم زنگ زده میگم سلام ...میگه علیک سلام .... میگم خوبی ..میگه ممنون تو خوبی.... میگم هی بد نیستم.... میگه چیکار میکردی.... میگم درس می خوندم .... میگه اه این درس تو کی تموم میشه ما ارزو به دل بچه شما موندیم ! با خنده زورکی میگم ای بابا وقت گیر اوردی بچه می خوام چیکار .... میگه همینه دیگه همیشه به فکر خودتونید و بعدشم گف کاری نداری   ! گفتم نه مرسی بابت احوال پرسی جدا به روحیه نیاز داشتم !  

می خوام یه اگهی بدم مجله خانواده بابت داشتن چنین مادری و مادر شوهری از مردم ایران تشکر کنم !

قبلا در مورد دندون های عزیزم که براتون گفته بودم  ! همون پست ادامسم کو ؟ ....  جدیدا دارم به معجزات دیگه ای دس پیدا میکنم.... مثلا فهمیدم وقتی چای می خورم یکی از دندون های ردیف بالا سمت چپ ( افرین دقیقا همون ! ) دچار سوختگی حاد میشه !! بعد اب یخ که می خورم باید تن دندونهای سمت راستم ردیف پایین پلیور بپوشونم   ! تصمیم گرفتم یه فن توی دهنم کار بگذارم که هوا رو معتدل نگه داره !  

چن وقت پیش یه مقاله در مورد اخرین متد تربیتی خوندم توش نوشته بود برای بر انگیختن اشتیاق بچه به کار خوب پوئن مثبت بهش بدیم...مثلا یه جدول درست میکردن و می نوشتن مسواک زدن و سر ساعت خوابیدن و اینا بعدشم اگه بچه هر کار خوبی انجام میداد یه ستاره ای ..گلی چیزی براش جلوی اون کار انجام شده میگذاشتن تا بچه تشویق بشه .... منم صبی برا خودم جدول کشیدم و کارهای روزم رو نوشتم به اضافه اون مقدار درسی که باید امروز می خوندم  .... بعد با چنان شوق و ذوقی اون کار رو انجام میدادم که حد نداشت و بلافاصله می امدم با ماژیک رنگی اون خونه رو پر میکردم  ...  انقدر ذوق مرگ میشدم   ! راستش از برنامه ام جلو هم افتادم  !!! بالاخره راه خر کردن خودم رو پیدا کردم !!

ای وای دیدی یادم رفت اون لینکی که گفتم رو بگذارم !!!!  


 پی نوشت ۱:دارم یواش یواش میام وبلاگتون .... الان چون برنامه ریزی درسی دارم وقتم کمتره اگه دچار اون بیش فعالی نوشتاری نشم  !!!! تا بعد از امتحانا یعنی ۴ بهمن نمی تونم به کامنتها جواب بدم بعدش انشاءالله می جوابم ... ولی کامنت وبلاگم رو تاییده دار میکنم چون دوستانی بودن که گاهی درد دل می کردن و دوست نداشتن نوشته هاشون عمومی بشه.... 

پی نوشت ۲: چن تا ایمیل دارم که نتونستم بازشون کنم....فردا دوبازه تلاش میکنم و رسما از صاحبانشون تشکر میکنم..

قربون همگی ....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 64077


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...